تبليغاتX
***به نام خالق تنهای هستی***

***به نام خالق تنهای هستی***

خدای من با برقی از نگاهت تنه سخت زمین رو بلرزون و بر خاک آلوده اش بارون عدل ببار

می دونم چشمای رنگی ندارم

صورت خیلی قشنگی ندارم

می دونم کوچیکه خونم می دونم

خیلی بی نام و نشونم می دونم

می دونم ساده است لباسم عزیزم

واسه تو یه ناشناسم عزیزم

صدای خوبی ندارم می دونم

برای عشق تو اما می خونم

می دونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشه

تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه

اونکه از پشت درختا می گذره شاید منم

که دارم تنهایی با یاد تو پرسه می زنم

دیگه زندگیم داره ته می کشه

از دلم پیاده شو آخرشه

نه بمون شاید بازم جون بگیرم

نه برو می خوام که راحت بمیرم

نه بشین که سر رو شونت بذارم

نه پاشو که دیگه دوستت ندارم

نه بیا بیا و دستامو بگیر عشق من

بیا تو هم با من بمیر

****سیاه نوشته ای از غریبه تاریکی****


****پشت هر رفتنی رسیدنی است. این به هیچستان و آن به ناکجا آباد****


+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت9:9توسط **غریبه تاریکی** | |

دیگه مجبور نیستی هرجا که میری  ازم اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هر کی که میخوای بجوشی  اصلا هرچی دلت میخواد بپوشی

میشه بهر کی میخوای دل ببندی   یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر میکنی یا میری جائی   دیگه نیستم بهت بگم کجائی؟

"نرو تنهام نزار با درد و غمهام    اگرچه دلخوری از خیلی حرفام

بقرانی که از سایه ش گذشتم   بمرگ هردوتامون خیلی تنهام"

نگو میبینمت یه روز دیگه   اخه احساس من اینو نمیگه

نمیتونم قبول کنم نباشم  تروخشکت کنه یه عشق دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من   همیشه یا هرکجا سرتر از من

خداحافظ که رفتم بی بهونه   از این خونه دلم بدجوری خونه

اگه کوه طلا واست بیاره     اگه دنیارو زیر پات بزاره

بازم دستای خالیم خوب میدونند    که هیچکی قد من دوست نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده    زمان بوی تورو از خونه برده

دلم خوش بود که میای یه شب تو خوابم     ولی چند ماهه که خوابم نبرده

داری میری ولی بیادت میمونم    واست هیچی نبودم اینو خوب میدونم

ولی در عوض من هر جا که باشم   واست تا اخر عمرم میخونم

اینقدر بغضمو پنهون کردم از تو    از اونروز که رفتی من دیگه هیچم

***سیاه نوشته ای دیگر از غریبه تاریکی***

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت18:44توسط **غریبه تاریکی** | |